یک جام نوش کردی و مشتاق دیدمت
جامی دگر بنوش که شیدا ببینمت
منشین گران و جامه سبک ساز و رقص کن
رقصی چنان که آفت دل ها ببینمت
بگذشت در فراق تو شب های بی شمار
هر شب در این امید که فردا ببینمت
نازم به بی نیازیت ای شوخ سنگدل
هرگز نشد اسیر تمنا ببینمت
منت پذیر قهر و عتاب توام ولی
می خواستم که بهتر از این ها ببینمت
شهریار