با تو آرامشي در دلم بود،ديگر نيست
نگران نيستم ، با تو نيستم
مي داني،تو دراعماق وجودم بودي، بي آنكه بداني
بي آنكه بفهمي ، وجودم از آن توست
به چشمانم خيره گشتي،گفتي عاشقانه دوستت دارم
خيالي نيست اين عشق واقعي نيست
حال بنگر به چشمان ديگران، اين نيز خيالي نيست
آري با تو بودم، نمي نگري به وجودت
ميگويي: تو در دلم جاي داشتي
آري داشتم، كه اين گونه سزاوار دو رويي بودم
باز نگاهي بينداز وبگو، گر شهامت داري
آري اين بازي بيش نبود با تو
اين نصيحت را زمن داشته باش به يادگار
ز دورغ به هيچ نرسي جز پوچي
اينم يه شعر ديگه از من
مسعود
نظرات شما عزیزان: