دل نبند تنها بسوز
درباره وبلاگ


×به وبلاگ مسعود خوش آمدید نظر یادتون نره×

پيوندها
رها.......
ردیاب ماشین
جلوپنجره اریو
اریو زوتی z300
جلو پنجره ایکس 60










نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 73
بازدید دیروز : 2
بازدید هفته : 76
بازدید ماه : 75
بازدید کل : 16241
تعداد مطالب : 116
تعداد نظرات : 0
تعداد آنلاین : 1



نويسندگان
مسعود

آخرین مطالب
<-PostTitle->


 
جمعه 3 آذر 1391برچسب:, :: 20:47 :: نويسنده : مسعود

 

پس از مــــــن،

اگر کسی تو را ببــــــوسد

روی لبــــــــهایت


تاکســتـــانی خواهد یافت

که مــــــــــن کاشـته ام…
 

 

 
جمعه 3 شهريور 1391برچسب:, :: 10:8 :: نويسنده : مسعود

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد

 
جمعه 3 شهريور 1391برچسب:, :: 10:0 :: نويسنده : مسعود

کاش میشد تو را از رویاهایم بیرون بکشم و با تمام وجود بغلت کنم تا بدانی چقدر دلتنگتم

بی وفای من

 
جمعه 3 شهريور 1391برچسب:, :: 9:55 :: نويسنده : مسعود

 

گاهي وقتها دلمان ميخواهد بگويیم:

من رفتم، باهات قهرم، ديگه تموم، ديگه دوستت

 

ندارم...!

 

وچقدر دلمان ميخواهد بشنویم:

 

کجا بچه لوس؟ غلط ميکني که ميري! مگه دست خودته؟

 

رفتن به اين راحتي نيست...!

 

اما نميدانم چه حکمتيست که آدمي , هميشه اينجور وقتها

 

ميشنود:

           به جهنم...!


 

 
جمعه 3 شهريور 1391برچسب:, :: 9:48 :: نويسنده : مسعود

 

چـﮧ فـَرقـے دآرد !
" شَـ ـهر ِ مـآ خآنـﮧ ے مآ باشـَد " یآ نبآشَـد . . .
وَقـتـے تـو نـﮧ دَر شَـ ـهر مآ هَسـتـے
وَ نـﮧ دَر خآنـﮧ ے مـآ . . .

هیـــچ کَســ نَفَهمیــــد
خُــــدآ هَــــم بـــــآ تَمامـِـــ وُجـــــود
تَنهاییَشـــ را فریــــآد میزَنـــَد
قُــل هُــوَ اَللّــهُ اَحَـــد...

 

 
جمعه 3 شهريور 1391برچسب:, :: 9:45 :: نويسنده : مسعود

 

کودکی پا برهنه روی برف ایستاده بودو به ویترین مغازه نگاه میکردزنی او را دید و برایش کفش و کیف و لباس خریدکودک گفت: شما خدا هستید؟زن گفت نه من بندۀ خدا هستم کودک گفت: میدانستم نسبتی با خدا دارید

 

 
جمعه 3 شهريور 1391برچسب:, :: 9:37 :: نويسنده : مسعود

 

خودت را درگیر

پیچ وخم زندگی نکن

من تو را همین جور ساده

دوست می دارم…

 

 
جمعه 27 مرداد 1391برچسب:, :: 13:21 :: نويسنده : مسعود


امروز ظهر شیطان را دیدم !
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم:
... به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی